English
فارسي

مطالب برگذیده

زندگانى حضرت امام محمد باقر ( ع ) پيشواى پنجم

 

بسم الله الرحمن الرحيم
ولادت
امام ابو جعفر،باقر العلوم،پنجمين پيشواى ما،جمعه‏ى نخستين روز ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او را«محمد»ناميدند و«ابو جعفر»كنيه و«باقر العلوم‏»يعنى‏«شكافنده‏ى دانشها»لقب آن گرامى است .

به هنگام تولد هاله‏يى از شكوه و عظمت نوزاد اهل بيت را فرا گرفته بود،و همچون ديگر امامان پاك و پاكيزه به دنيا آمد .

امام باقر (ع) از دو سو-پدر و مادر-نسبت‏به پيامبر و حضرت على و زهرا عليهم السلام مى‏رساند،زيرا پدر او امام زين العابدين فرزند امام حسين،و مادر او بانوى گرامى‏«ام عبد الله‏» دختر امام مجتبى عليهم السلام است .

عظمت امام باقر (ع) زبانزد خاص و عام بود،هر جا سخن‏از والايى هاشميان و علويان و فاطميان به ميان مى‏آمد او را يگانه وارث آنهمه قداست و شجاعت و بزرگوارى مى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطميش مى‏خواندند .

راستگوترين لهجه‏ها و جذاب‏ترين چهره‏ها و بخشنده‏ترين انسانها برخى از ويژگيهاى امام باقر عليه السلام است .

گوشه‏يى از شرافت و بزرگوارى آن گرامى را در گزارش زير مى‏خوانيم :

پيامبر (ص) به يكى از ياران پارساى خود«جابر بن عبد الله انصارى‏»فرمود.اى جابر!تو زنده مى‏مانى و فرزندم‏«محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب‏»را كه نامش در تورات‏«باقر»است در مى‏يابى،بدانهنگام سلام مرا بدو برسان .

پيامبر در گذشت و جابر عمرى دراز يافت-و بعدها روزى به خانه‏ى امام زين العابدين آمد و امام باقر را كه كودكى خرد سال بود ديد،به او گفت:پيش بيا...امام باقر (ع) آمد .

گفت:برو ...

امام باز گشت.جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت:به خداى كعبه سوگند آيينه‏ى تمام نماى پيامبر است.آنگاه از امام سجاد پرسيد اين كودك كيست؟

فرمود:امام پس از من فرزندم‏«محمد باقر»است .

جابر برخاست و بر پاى امام باقر بوسه زد و گفت:فدايت‏شوم اى فرزند پيامبر (ص) ،سلام و درود پدرت پيامبر خدا (ص) رابپذير چه او ترا سلام رسانده است .

ديدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود:سلام و درود بر پدرم پيامبر خدا باد تا بدان هنگام كه آسمانها و زمين پايدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به من رساندى .

علم امام
دانش امام باقر عليه السلام نيز همانند ديگر امامان از سر چشمه‏ى وحى بود،آنان آموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند،«جابر بن عبد الله‏»نزد امام باقر (ع ) مى‏آمد و از آنحضرت دانش فرا مى‏گرفت و به آن گرامى مكرر عرض مى‏كرد:اى شكافنده‏ى علوم! گواهى مى‏دهم تو در كودكى از دانشى خدا داد برخوردارى .

«عبد الله بن عطاء مكى‏»مى‏گفت:هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقير و كوچك نيافتم كه نزد امام باقر عليه السلام،«حكم بن عتيبه‏»كه در چشم مردمان جايگاه علمى والايى داشت در پيشگاه امام باقر چونان كودكى در برابر آموزگار بود .

شخصيت آسمانى و شكوه علمى امام باقر (ع) چنان خيره كننده بود كه‏«جابر بن يزيد جعفى‏»به هنگام روايت از آن گرامى مى‏گفت:«وصى اوصياء و وارث علوم انبياء محمد بن على بن الحسين مرا چنين روايت كرد ...»

مردى از«عبد الله عمر»مساله‏يى پرسيد و او در پاسخ درماند،به سئوال كننده امام باقر را نشان داد و گفت از اين كودك بپرس و مرا نيز از پاسخ او آگاه ساز.آن مرد از امام پرسيد و پاسخى قانع كننده شنيد و براى‏«عبد الله عمر»بازگو كرد،عبد الله گفت:اينان خاندانى هستند كه دانششان خداداد است .

«ابو بصير»مى‏گويد:با امام باقر عليه السلام به مسجد مدينه وارد شديم،مردم در رفت و آمد بودند.امام به من فرمود:از مردم بپرس آيا مرا مى‏بينند؟از هر كه پرسيدم آيا ابو جعفر را ديده‏اى پاسخ منفى شنيدم،در حاليكه امام در كنار من ايستاده بود.در اين هنگام يكى از دوستان حقيقى آن حضرت‏«ابو هارون‏»كه نابينا بود به مسجد در آمد.امام فرمود:از او نيز بپرس .

از ابو هارون پرسيدم:آيا ابو جعفر را ديدى؟

فورا پاسخ داد:مگر كنار تو نايستاده است؟

گفتم:از كجا دريافتى؟

گفت:چگونه ندانم در حاليكه او نور رخشنده‏يى است .

و نيز«ابو بصير»مى‏گويد:امام باقر (ع) از يكى ازافريقائيان حال يكى از شيعيان خود به نام‏«راشد»را جويا شد.پاسخ داد خوب بود و سلام مى‏رساند .

امام فرمود خدا رحمتش كند .

با تعجب گفت:مگر او مرده است؟

فرمود:آرى .

گفت:چه وقت در گذشت؟

فرمود:دو روز پس از خارج شدن تو .

گفت:به خدا سوگند او بيمار نبود ...

فرمود:مگر هر كس مى‏ميرد به جهت‏بيمارى است؟

آنگاه ابو بصير از امام در مورد آن در گذشته سئوال كرد .

امام فرمود:او از دوستان و شيعيان ما بود،گمان مى‏كنيد كه چشمهاى بينا و گوشهاى شنوايى براى ما همراه شما نيست وه چه پندار نادرستى است!به خدا سوگند هيچ چيز از كردارتان بر ما پوشيده نيست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانيد و خود را به كار نيك عادت دهيد و از اهل خير باشيد تا به همين نشانه و علامت‏شناخته شويد.من فرزندان و شيعيانم را به اين برنامه فرمان مى‏دهم .

يكى از راويان مى‏گويد در كوفه به زنى قرآن مى‏آموختم،روزى با او شوخى كردم،بعد به ديدار امام باقر شتافتم،فرمود :

آنكه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد،به آن زن چه گفتى؟ از شرمسارى چهره‏ام را پوشاندم و توبه كردم،امام فرمود:تكرار نكن .


اخلاق امام
مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه‏ى امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم!و عقيده‏ام آنست كه اطاعت‏خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست،اگر مى‏بينى به خانه‏ى تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!»در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏فرمود و به نرمى سخن مى‏گفت.چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد،پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد .

شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند،بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است،و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى‏پرداخت .

عرض كرد:آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد .

فرمود:او نمرده است...شتاب مكنيد تا من بيايم .

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانه‏ى شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت .

ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد :

«گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏خدا بر مردمانى ...»

«محمد بن منكدر»-از صوفيان آن روزگار-مى‏گويد :

در روز بسيار گرمى از مدينه بيرون رفتم،ابو جعفر محمد بن على بن الحسين را ديدم-همراه با دو تن از غلامانشان-يا دو تن از دوستانش-از سركشى به مزرعه‏ى خويش باز مى‏گردد با خود گفتم:مردى از بزرگان قريش در چنين وقتى در پى دنياست!بايد او را پند دهم .

نزديك آمدم و سلام كردم،امام در حالى كه عرق از سر و رويش مى‏ريخت‏با تندى پاسخم داد. گفتم:خدا ترا به سلامت‏بدارد آيا شخصيتى چون شما در اين هنگام و با اين‏حال در پى دنيا مى‏رود!اگر در اين حالت مرگ در رسد چه مى‏كنى؟


مناظرات امام

«عبد الله بن نافع‏»از دشمنان امير مؤمنان حضرت على عليه السلام بود و مى‏گفت:اگر در روى زمين كسى بتواند مرا قانع سازد كه در كشتن‏«خوارج نهروان‏»حق با على بوده است من بدو روى خواهم آورد.اگر چه در مشرق يا مغرب بوده باشد .

به عبد الله گفتند:آيا مى‏پندارى فرزندان على (ع) نيز نمى‏توانند به تو ثابت كنند؟گفت مگر در ميان فرزندان او دانشمندى هست؟

گفتند:اين خود سند نادانى توست!مگر ممكن است در دودمان حضرت على (ع ) دانشمندى نباشد؟!پرسيد:در اين زمان دانشمندشان كيست،امام باقر عليه السلام را به او معرفى كردند و او با ياران خويش به مدينه آمد و از امام تقاضاى ملاقات كرد...امام به يكى از غلامان خويش فرمان داد بار و بنه‏ى او را فرود آورد و به او بگويد فردا نزد امام حاضر شود .

بامداد ديگر عبد الله با ياران خويش به مجلس امام آمد و آن گرامى نيز فرزندان و بازماندگان مهاجران و انصار را فرا خواند و چون همه گرد آمدند امام در حاليكه جامه‏اى سرخ فام بر تن داشت و ديدارش چون ماه فريبنده و زيبا بود فرمود :

سپاس ويژه خدايى است كه آفريننده‏ى زمان و مكان و چگونگى‏هاست‏حمد خدايى را كه نه چرت دارد و نه خواب آنچه در آسمانها و زمين است ملك اوست...گواهم كه جز«الله‏»خدايى نيست و«محمد»بنده‏ى برگزيده و پيامبر اوست،سپاس خدايى را كه به نبوتش ما را گرامى داشت و به ولايتش ما را مخصوص گردانيد .

اى گروه فرزندان مهاجر و انصار!هر كدامتان فضيلتى از على بن ابيطالب به خاطر داريد بگوييد .

حاضران هر يك فضيلتى بيان كردند تا سخن به‏«حديث‏خيبر»رسيد،گفتند:پيامبر در نبرد با يهودان خيبر،فرمود .

«لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله،كرارا غير فرار لا يرجع حتى يفتح الله على يديه‏»«فردا پرچم را به مردى مى‏سپارم كه دوستدار خدا و پيامبر است و خدا و پيامبر نيز او را دوست مى‏دارند،رزم آورى است كه هرگز فرار نمى‏كند و از نبرد فردا باز نمى‏گردد تا خداوند به دست او حصار يهودان را فتح فرمايد ».

-و ديگر روز پرچم را به امير مؤمنان سپرد و آن گرامى بانبردى شگفتى آفرين يهودان را منهزم ساخت و قلعه‏ى عظيم آنان را گشود .

امام باقر (ع) به عبد الله بن نافع فرمود:در باره‏ى اين حديث چه مى‏گويى؟

گفت:حديث درستى است اما على بعدها كافر شد و خوارج را به ناحق كشت !

فرمود:مادرت در سوگ تو بنشيند،آيا خدا آنگاه كه على را دوست مى‏داشت مى‏دانست كه او«خوارج‏»را مى‏كشد يا نمى‏دانست؟اگر بگويى خدا نمى‏دانست كافر خواهى بود .

گفت:مى‏دانست .

فرمود:خدا او را بدان جهت كه فرمانبردار اوست دوست مى‏داشت‏يا به جهت نافرمانى و گناه .

گفت:چون فرمانبردار خدا بود خداوند او را دوست مى‏داشت (يعنى اگر در آينده نيز گناهكار مى‏بود خداوند مى‏دانست و هرگز دوستدار او نمى‏بود پس معلوم مى‏شود كشتن خوارج طاعت‏خدا بوده است)فرمود:برخيز كه محكوم شدى و جوابى ندارى .

عبد الله برخاست و اين آيه را تلاوت كرد: «حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر» -اشاره به آنكه حقيقت چون سپيده صبح آشكار شد-و گفت‏«خدا بهتر مى‏داند رسالت‏خويش را در چه خاندانى قراردهد» و

فرمود به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعت‏خداوند خواهم بود زيرا من بدينوسيله خود را از تو و ديگر مردمان بى نياز مى‏سازم،از مرگ در آنحالت‏بيمناكم كه سرگرم گناهى باشم .

گفتم:رحمت‏خدا بر تو باد،مى‏پنداشتم كه شما را پند مى‏دهم اما تو مرا پند دادى و آگاه ساختى


ضرب سكه‏ى اسلامى به دستور امام باقر عليه السلام
در سده‏ى اول هجرى صنعت كاغذ در انحصار روميان بود و مسيحيان مصر نيز كه كاغذ مى‏ساختند به روش روميان و بنا بر مسيحيت نشان‏«اب و ابن و روح‏»بر آن مى‏زدند،«عبد الملك اموى‏»مرد زيركى بود،كاغذى از اين گونه را ديد و در مارك آن دقيق شد و فرمان داد آن را براى او به عربى ترجمه كنند،و چون معناى آن را دريافت‏خشمگين شد كه چرا در مصر كه كشورى اسلامى است‏بايد مصنوعات چنين نشانى داشته باشد،بى درنگ به فرماندار مصر نوشت كه از آن پس بر كاغذها شعار توحيد-شهد الله انه لا اله الا هو-بنويسند و نيز به فرمانداران ساير ايالات اسلامى نيز فرمان داد كاغذهايى را كه نشان مشركانه‏ى مسيحيت دارد از بين ببرند و از كاغذهاى جديد استفاده كنند .

كاغذهاى جديد با نشان توحيد اسلامى رواج يافت و به شهرهاى روم نيز رسيد و خبر به قيصر بردند و او در نامه‏يى به‏«عبد الملك‏»نوشت :

صنعت كاغذ هماره با نشان رومى مى‏بود و اگر كار تو درمنع آن درست است پس خلفاى گذشته‏ى اسلام خطا كار بوده‏اند و اگر آنان به راه درست رفته‏اند پس تو در خطا هستى ، من همراه اين نامه براى تو هديه‏اى لايق فرستادم و دوست دارم كه اجناس نشان دار را به حال سابق واگذارى و پاسخ مثبت تو موجب سپاسگزارى ما خواهد بود.عبد الملك هديه را نپذيرفت و به قاصد قيصر گفت:اين نامه پاسخى ندارد .

قيصر ديگر بار هديه‏اى دو چندان دفعه‏ى پيش براى او گسيل داشت و نوشت :

گمان مى‏كنم چون هديه را ناچيز دانستى نپذيرفتى،اينك دو برابر فرستادم و مايلم هديه را همراه با خواسته‏ى قبلى من بپذيرى.عبد الملك باز هديه را رد كرد و نامه را نيز بى جواب گذاشت .

قيصر اين بار به عبد الملك نوشت:دو بار هديه‏ى مرا رد كردى و خواسته مرا بر نياوردى براى سوم بار هديه را دو چندان سابق فرستادم و سوگند به مسيح اگر اجناس نشان دار را به حال پيش برنگردانى فرمان مى‏دهم تا زر و سيم را با دشنام به پيامبر اسلام سكه بزنند و تو مى‏دانى كه ضرب سكه ويژه‏ى ما روميان است،آنگاه چون سكه‏ها را با دشنام به پيامبرتان ببينى عرق شرم بر پيشانيت مى‏نشيند،پس همان بهتر كه هديه را بپذيرى و خواسته‏ى ما را بر آورى تا روابط دوستانه‏مان چون‏گذشته پا بر جا بماند .

عبد الملك در پاسخ بيچاره ماند و گفت فكر مى‏كنم كه ننگين‏ترين مولودى كه در اسلام زاده شده من باشم كه سبب اين كار شدم كه به رسول خدا (ص) دشنام دهند و با مسلمانان به مشورت پرداخت ولى هيچكس نتوانست چاره‏اى بينديشد،يكى از حاضران گفت:تو خود راه چاره را مى‏دانى اما به عمد آن را وا مى‏گذارى !

عبد الملك گفت:واى بر تو،چاره‏اى كه من مى‏دانم كدامست؟

گفت:بايد از«باقر»اهل بيت چاره‏ى اين مشكل را بجويى .

عبد الملك گفتار او را تصديق كرد و به فرماندار مدينه نوشت‏«امام باقر» (ع) را با احترام به شام بفرستد،و خود فرستاده‏ى قيصر را در شام نگهداشت تا امام عليه السلام بشام آمد و داستان را به او عرض كردند،فرمود :

تهديد قيصر در مورد پيامبر (ص) عملى نخواهد شد و خداوند اين كار را بر او ممكن نخواهد ساخت و راه چاره نيز آسان است،هم اكنون صنعتگران را گرد آور تا به ضرب سكه بپردازند و بر يك رو سوره‏ى توحيد و بر روى ديگر نام پيامبر (ص) را نقش كنند و بدين ترتيب از مسكوكات رومى بى نياز مى‏شويم.و توضيحاتى نيز در مورد وزن سكه‏ها فرمود تا وزن هر ده درهم از سه نوع سكه هفت مثقال باشد و نيزفرمود نام شهرى كه در آن سكه مى‏زنند و تاريخ سال ضرب را هم بر سكه‏ها درج كنند .

عبد الملك دستور امام را عملى ساخت و به همه‏ى شهرهاى اسلامى نوشت كه معاملات بايد با سكه‏هاى جديد انجام شود و هر كس از سابق سكه‏اى دارد تحويل دهد و سكه‏ى اسلامى دريافت دارد،آنگاه فرستاده‏ى قيصر را از آنچه انجام شده بود آگاه ساخت و باز گرداند .

قيصر را از ماجرا خبر دادند و درباريان از او خواستند تا تهديد خود را عملى سازد،قيصر گفت: من خواستم عبد الملك را به خشم آورم و اينك اين كار بيهوده است چون در بلاد اسلام ديگر با پول رومى معامله نمى‏كنند .

ياران و اصحاب امام
در مكتب امام ابو جعفر باقر العلوم-كه درود فرشتگان بر او-شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى‏شود :

1-«ابان بن تغلب‏»:محضر سه امام را دريافته بود-امام زين العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام-ابان از شخصيتهاى علمى عصر خود بود و در تفسير،حديث،فقه، قرائت و لغت تسلط بسيارى داشت.والايى دانش ابان چنان بود كه امام باقر (ع) بدو فرمود در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوى بده زيرا دوست دارم مردم چون تويى را در ميان شيعيان ما ببينند .

ابان هر وقت‏به مدينه مى‏آمد حلقه‏هاى درس مى‏شكست و در مسجد جايگاه خطابه‏ى پيامبر را براى تدريس او خالى مى‏كردند .

چون خبر درگذشت ابان را به امام صادق (ع) عرض كردند فرمود:به خدا سوگند مرگ ابان قلبم را به درد آورد .

2-«زراره‏»:دانشمندان شيعه ميان پروردگان امام باقر و امام صادق عليهما السلام شش تن را برتر مى‏شمرند و زراره يكى از آنهاست.امام صادق (ع) خود مى‏فرمود:اگر«بريد بن معويه‏»و«ابو بصير»و«محمد بن مسلم‏»و«زراره‏»نمى‏بودند آثار پيامبرى (معارف شيعه) از ميان مى‏رفت،آنان بر حلال و حرام خدا امينند.و باز مى‏فرمود:«بريد»و«زراره‏»و«محمد بن مسلم‏»و«احول‏»در زندگى و مرگ نزد من محبوبترين مردمانند .

زراره در دوستى امام چنان استوار بود كه امام صادق عليه السلام ناگزير شد براى حفظ جان او به عيبجويى و بدگويى او تظاهر كند و در پنهان بدو پيام داد اگر از تو بدگويى مى‏كنم براى ايمن داشتن توست زيرا دشمنان،ما را به هر كس علاقمند ببينند به آزار او مى‏كوشند...و تو به دوستى ما شهرت دارى و من ناچارم چنين تظاهر كنم...زراره از قرائت و فقه و كلام و شعر و ادب عرب بهره‏اى گسترده داشت و نشانه‏هاى فضيلت و ديندارى در او آشكار بود .

3-«كميت اسدى‏»:شاعرى سر آمد بود و زبان گويايش در قالب نغز شعر در دفاع از اهل يت‏سخنان پر مغز مى‏سرود،شعرش چنان كوبنده و رسواگر بود كه پيوسته از طرف خلفاى اموى تهديد به مرگ مى‏شد .

باز گو كردن حقايق و به ويژه دفاع از اهل بيت پيامبر در آن زمان چنان خطرناك بود كه جز مردان مرد جرات اقدام بدان نداشتند،و كميت از قويترين چهره‏هايى است كه در دوران حكومت اموى از مرگ نهراسيد و تا آنجا كه يارايش بود حق گفت و سيماى امويان را بر مردم آشكار ساخت .

كميت در برخى از اشعار خويش امامان راستين را در برابر بنى اميه چنين معرفى مى‏كند :

«آن راهبران دادگر همچون بنى اميه نيستند كه انسانها وحيوانها را يكى بدانند،آنان همچون عبد الملك و وليد و سليمان و هشام اموى نيستند كه چون بر منبر نشينند سخنانى بگويند كه خود هرگز عمل نمى‏كنند،امويان سخنان پيامبر را مى‏گويند اما خود كارهاى زمان جاهليت را انجام مى‏دهند »

كميت‏شيفته‏ى امام باقر (ع) بود و در راه اين مهر خويشتن را فراموش مى‏كرد،روزى در برابر امام و در مدح او اشعار شيوايى را كه سروده بود مى‏خواند،امام به كعبه رو كرد و سه بار فرمود: خدايا كميت را رحمت كن آنگاه به كميت فرمود صد هزار درهم از خاندانم براى تو جمع آورى كرده‏ام .

كميت گفت:به خدا سوگند هرگز سيم و زر نمى‏خواهم،فقط يكى از پيراهنهاى خود را به من عطا فرماييد.و امام پيراهن خود را به او داد .

روزى ديگر در خدمت امام باقر نشسته بود،امام به دلتنگى از زمانه اين شعر بر خواند :

ذهب الذين يعاش فى اكنافهم لم يبق الا شاتم او حاسد

«رادمردانى كه مردم در پناهشان زندگى مى‏كردند رفتند و جز حسودان يا بدگويان كسى باقى نمانده است‏ »

كميت فورا پاسخ داد :

و بقى على ظهر البسيطة واحد فهو المراد و انت ذاك الواحد

«اما بر روى زمين يكتن از آن بزرگمردان باقى است كه هم او مراد جهانيان است و تو آن يكتن هستى

4-«محمد بن مسلم‏»:فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود،چنانكه گفتيم امام صادق (ع) او را يكى از آن چهار تن به شمار آورده كه آثار پيامبرى بوجودشان پا بر جا و باقى است .

محمد كوفى بود و براى بهره‏گرفتن از دانش بيكران امام باقر (ع) به مدينه آمد و چهار سال در مدينه ماند .

«عبد الله بن ابى يعفور»مى‏گويد به امام صادق (ع) عرض كردم گاه از من سئوالاتى مى‏شود كه پاسخ آن را نمى‏دانم و به شما نيز دسترسى ندارم،چه كنم؟

امام‏«محمد بن مسلم‏»را به من معرفى كرد و فرمود:چرا از او نمى‏پرسى ..

در كوفه زنى شب هنگام به خانه‏ى محمد بن مسلم آمد و گفت:همسر پسرم مرده است و فرزندى زنده در شكم دارد،تكليف ما چيست؟

«محمد بن مسلم‏»گفت:بنابر آنچه امام باقر العلوم (ع) فرموده است‏بايد شكم او را بشكافند و بچه را بيرون آورند،سپس مرده را دفن كنند .

آنگاه از زن پرسيد مرا از كجا يافتى؟

زن گفت:اين مساله را به نزد«ابو حنيفه‏»بردم و او گفت‏در اين باره چيزى نمى‏دانم ولى به نزد محمد بن مسلم برو و اگر فتوايى داد مرا آگاه ساز ...

ديگر روز محمد بن مسلم در مسجد كوفه‏«ابو حنيفه‏»را ديد كه در جمع اصحاب خويش همان مساله را طرح كرده مى‏خواهد پاسخ را به نام خود به آنان بگويد !
.محمد به طعنه سرفه‏يى كرد ابو حنيفه دريافت و گفت‏خدايت‏بيامرزدبگذار زندگى كنيم


موارد اتفاق بين مذاهب اسلامى در قضيه مهدويت

 

على اصغر رضوانى

چكيده

مقاله ذيل در باره يكى از موارد اتفاقى بين مذاهب اسلامى، يعنى اعتقاد به مهدويت در شئون مختلف است. نويسنده اين موضوع را از جوانب گوناگون مورد بحث قرار داده است:
1. اصل قضيه مهدويت.
2. وجوب اعتقاد به مهدويت.
3. فراگير بودن دعوت و حكومت آن حضرت (عج).
4. مهدى (عج) از اهل بيت پيامبر است.
5. لقب او مهدى (عج) است.
6. برخى از اوصاف آن حضرت.
7. برخى از علائم ظهور.
8. اقتداى حضرت عيسى (ع) به آن حضرت (عج).
9. اصلاح امر حضرت در يك شب.
.10. بيعت با حضرت بين ركن و مقام.
11. حضرت عالم را پر از عدل و داد مى كند.
12. توسعه اقتصادى در عصر ظهور.
نويسنده پس از اين مباحث به ذكر مولفان شيعه و سنى در قضيه مهدويت پرداخته و كتابهايى را كه در رد مخالفان قضيه مهدويت نوشته شده ذكر كرده است.
پيشگفتار

خداوند متعال در قرآن كريم بر موضوع وحدت و اتحاد  گروهها و فرقه هاى مختلف امت  اسلامى تاكيد فراوان كرده است. خداوند مى فرمايد:

انما المؤمنون اخوة؛[1]

به راستى مؤمنان برادران يكديگرند.

و نيز مى فرمايد:

و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم؛[2]

و هرگز راه اختلاف و تنازع كه موجب تفرقه اسلام است نپوييد كه در اثر تفرقه ترسو و ضعيف شده، قدرت شما نابود خواهد شد.

و نيز مى فرمايد:

 واعتصمو بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا؛[3]

همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.

در ميان جوامع اسلامى بعضى  اعتقادات وجود دارد كه مى تواند محور خوبى براى وحدت در بين جامعه باشد. يكى از آنها مودت و دوستى اهل بيت (ع) و ديگرى مسئله اعتقاد به مهدى منتظر است. اين اعتقاد به منجى را مى توان زمينه و بستر مناسبى براى گفت گو و تقريب بين اديان دانست؛ زيرا اديان ومكاتب و ملتها هريك به نوعى معتقد به ظهور منجى براى عالم بشريت در آخر الزمان اند؛ هر چند  در كيفيت و چگونگى آن با يكديگر اختلاف دارند. ما در اين مقاله يكى از محور هاى وحدت بين امت اسلامى، يعنى بحث از مهدويت  بين مسلمانان وموارد مورد اتفاق آن را بررسى مى كنيم و اميدواريم  كه اين بحث وسيله اى براى تأليف قلوب مسلمانان باشد.

موارد مورد اتفاق

در زمينه مهدويت مسائل مواردى مورد اتفاق شيعه اهل سنت است. ما ضمن اشاره به اين موارد، براى هر كدام شاهدى از روايات فريقين يا كلمات علماى هر دو فرقه خواهيم آورد، و از آنجا كه روايات در مصادر حديثى مورد اتفاق و قبول اهل سنت است، لذا به عنوان نظر مذاهب اسلامى از آن ياد مى شود.

1. اتفاق بر اصل قضيه

يكى ازموارد اتفاق بين شيعه و سنى در قضيه مهدويت اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامى - مگر عده قليلى از غربزدگان و روشنفكرنمايان مثل احمد امين مصرى و شاگردانش- بر اين مسئله اتفاق دارند كه در آخرالزمان شخصى به نام مهدى، از ذريه پيامبر(ص)، از اولاد حضرت زهرا(س)، ظهور كرده، زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و... .

عمده علت تاكيد بر اين اعتقاد وجود تعداد بسيار و در حد تواتر روايات صحيح در باره اين قضيه از پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت در تراث حديثى مسلمين است. معلوم است هر قضيه اى كه به حد تواتر برسد يا از آن حد بالاتر باشد، از دايره شك و ظن خارج شده و انسان را به يقين مى رساند. همان گونه كه در علم حديث و اصول بحث شده، حديث متواتر احتياج به بررسى سندى ندارد؛ زيرا از راه تراكم احتمالات مى تواند انسان را به يقين برساند.[4]

الف- سخنان عالمان شيعه

1. شهيد صدر (ره)

مرحوم علامه شهيد صدر مى فرمايد:

 ان فكرة المهدى (عج) بوصفه القائد المنتظر لتغيير العالم الى الافضل قد جاء فى احاديث الرسول الاعظم عموماً و فى روايات ائمة اهل بيت (ع) خصوصاً، و اكدت فى نصوص كثيرة بدرجة لا يمكن ان يرقى اليها الشك. و قد احصى اربعمأة حديث عن النبى (ص) من طرق اخواننا اهل السنة، كما احصى مجموع الاخبار الواردة فى الامام المهدى (ع) من طرق الشيعة والسنة، فكان اكثر من ستة آلاف رواية. و هذا رقم احصائى كبير لا يتوفر نظيره فى كثير من قضايا الاسلام البديهيه التى لا يشك فيها مسلم عادة؛[5]

            به راستى اعتقاد به حضرت مهدي(ع) به عنوان پيشواى منتظر براى تغيير جهان به جهانى بهتر در احاديث پيامبر اعظم(ص) به طور عموم و به ويژه در روايات اهل بيت(ع) آمده است. در روايات فراوان به حدى بر اين مسئله تاكيد شده كه جاى هيچ شكى را براى انسان باقى نمى گذارد و تنها از طرق برادران اهل سنت، حدود چهار صد روايت از پيامبر (ص) در باره حضرت مهدى (ع) احصا و شماره شده است؛ همان گونه كه مجموعه روايات مهدويت كه از طرق شيعه و سنى رسيده و احصا شده، بيش از شش هزار روايت برآورد شده است. و اين، رقم بزرگى است كه در بسيارى از قضاياى اسلامى بديهى براى آن نظيرى نيست؛ قضايايى كه معمولاً مسلمانان در آن ترديد نمى كنند.

2.  شيخ محمد رضا مظفر(ره)

او مى گويد:

ان البشارة بظهور (المهدى ) من ولد فاطمه فى آخر الزمان ليملأ الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً ثابتة عن النبى (ص) بالتواتر و سجلها المسلمون جميعاً فيما رووه من الحديث عنه على اختلاف مشاربهم.

و ليست هى بالفكرة المستحدثة عند الشيعة، دفع اليها انتشار الظلم و الجور فحملوا بظهور من يطهر الارض من رجس الظلم، كما يريد ان يصورها بعض المغالطين غير المنصفين. و لو لا ثبوت فكرة المهدى (ع) عن النبى على وجه عرفها جميع المسلمين و تشبعث فى نفوسهم و اعتقدواها لما كان يتمكن مدعوا المهدية فى القرون الاول كالكيسانية و العباسيين وجملة من العلويين و غيرهم من خدعة الناس و استغلال هذه العقيده فيهم طلباً للملك و السلطان، فجعلوا ادعائهم المهدية الكاذبة طريقاً للتاثير على العامة. و بسط نفوذهم عليهم؛[6]

مسئله بشارت به ظهور مهدى (ع) از اولاد فاطمه زهرا (س) در آخر الزمان و اينكه زمين را پر از عدل و داد مى كند بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد، از مسائلى است كه به طور متواتر از پيامبر (ص) رسيده است و مسلمانان نيز در كتابهاى روايى خودآنها را نقل كرده اند. اعتقاد به مهدى، عقيده اى جديد نزد شيعه اماميه نيست كه به جهت انتشار ظلم و جور به آن روى آورده و به ظهور كسى كه زمين را از پليدى ظلم پاك كند معتقد شده باشند. عده اى غيرمنصف درصدد ارائه تصويرى اين گونه از قضيه مهدويت اند. اگر قضيه مهدويت كه از پيامبر (ص) رسيده است نزد جميع مسلمين ثابت نبود و در نفوس آنها رسوخ پيدا نكرده بود، هرگز مدعيان مهدويت، همانند كيسانيه و عباسيين و جماعتى از علويين و ديگران، نمى توانستند  در طول قرنها براى رسيدن به ملك و سلطنت، مردم را فريب دهند و با مستمسك كردن اين عقيده، ادعاى مهدويت نمايند. اينان توانستند از راه ادعاى دروغين مهدويت، راهى براى تأثير در عموم مردم پيدا كنند و از اين طريق نفوذ خود را در ميان مردم توسعه دهند.

ب- كلمات علماى اهل سنت

1. حافظ ابن حجر عسقلاني

او مى گويد:

 تواترت الاخبار بأنّ المهدى من هذه الامة و أن عيسى بن مريم سينزل و يصلى خلفه؛[7]

اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اينكه مهدى از اين امت (اسلام) است و به راستى عيسى بن مريم از آسمان فرود مى آيد و پشت سر اوبه نماز مى ايستد.

2. قاضى شوكانى

او مى گويد:

و هى متواترة بلا شك و لا شبهة، بل يصدق وصف التواتر على مادونها على جميع الاصطلاحات المحررة فى الاصول؛[8]

احاديث مهدى بدون شك و شبهه متواتر است، بلكه عنوان تواتر با كمتر از اين مقدار  نيز بر اين احاديث صدق مى كند؛ با آن هم با  تمام اصطلاحاتى كه در علم اصول براى تواتر و خبر متواترآمده است.

3. ابن حجر هيثمي

او مى گويد:

و الاحاديث التى جاء فيها ذكر ظهور المهدى (ع) كثيرة متواترة؛[9]

احاديثى كه در آن اشاره به ظهور مهدى است بسيار زياد و به حد تواتر است.

4. علامه مناوي

او مى گويد:

اخبار المهدى كثيرة شهيرة افردها غير واحد فى التأليف؛[10]

اخبار مهدى زياد ومشهور است؛ به حدى كه جماعتى در باره اين احاديث تأليفات مستقلى دارند.

5. تفتازاني

او مى گويد:

مما يلحق بباب الامامة خروج المهدى (ع) ونزول عيسى وهما من اشراط الساعة. و قد وردت فى هذا الباب اخبار صحاح؛[11]

از جمله امورى كه ملحق به باب امامت مى شود خروج مهدى و نزول عيسى است، كه اين دو از علائم قيامت است و در اين باره خبر هاى صحيحى رسيده است.

6.  قرمانى دمشقي

او مى گويد:

اتفق العلماء على ان المهدى هوالقائم فى آخر الزمان، و قد تعاضدت الاخبار على ظهوره، و تظاهرت الروايات على اشراق نوره و ستسفر ظلمة الليالى و الايام بسفوره  و تنجلى برؤيته الظلم انجلاء  الصبح عن ديجوره و يسير عدله فى الآفاق فيكون أضوء من البدر فى مسيره؛[12]

علما بر اين امر اتفاق كرده اند كه مهدى همان قيام كننده در آخر الزمان است و اخبار ظهور آن حضرت (ع) يكديگر را تاييد مى كنند و روايات بر اشراق نورش تظاهر دارند، و به زودى ظلمت و تاريكى شبها و روزها به روشنايى وجود او منور خواهد شد و تاريكيها به رؤيت و ديدار او همانند بيرون آمدن صبح از ظلمت شب از ميان خواهد رفت. عدل او در افقها سير خواهد كرد و پر نورتر از ماه منير در مسيرش خواهد بود.

7. مباركفورى

او مى گويد:

واعلم ان المشهور بين الكافة من اهل الاسلام على ممرالاعصار انه لا بد فى آخرالزمان من ظهور رجل من اهل البيت يؤيد الدين، و يظهر العدل و يتبعه المسلمون و يستولى على الممالك الاسلامية و يسمى بالمهدي؛[13]

بدان كه مشهور بين تمام مسلمانان در طول زمانها اين است كه به طور حتم در آخر الزمان شخصى از اهلبيت (ع) ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كرده، عدل را درميان جامعه ظاهر مى كند و مسلمين به دنبال او مى روند و او بر ممالك اسلامى سلطه پيدا خواهد نمود و او مهدى ناميده مى شود.

شبيه اين عبارات نيز از شيخ منصور على ناصف رسيده است.[14] به همين مضمون در كلمات بزرگانى ديگر از علماى اهل سنت نيز مطالبى مى يابيم. موارد ذيل از آن جمله است:

8. برزنجى در كتاب الاشاعة لا شارط الساعة، ص 87.

9. ابن تيميه حرانى در كتاب  منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 211.

10. سيد احمد زينى دحلان در كتاب الفتوحات الاسلاميه، ج 2، ص 322.

11. ابوالاعلى مودودى در كتاب البيات،  ص 116.

12. ابو طيب قنوجى در كتاب الاذاعه، ص 53.

13. دكتر عبدالعليم عبدالعظيم بستوى در كتاب المهدى المنتظر فى الاحاديث الصحيحة، ص 360.

14.  شيخ عبدالمحسن بن حمد العباد در كتاب عقيده اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر،

15. شيخ عبدالعزيز بن باز در مجله جامعة الاسلامية.

2. اتفاق بر وجوب اعتقاد به امر مهدى (عج)

قضيه امام مهدى (ع) از امور غيبى است كه از طريق وحى به آن خبر داده شده است. قرآن  صراحت بر اين نكته تاكيد دارد كه يكى از علائم و نشانه هاى پرهيزگاران ايمان به غيب است. خداوند متعال مى فرمايد:

الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب؛[15]

الم در آن كتاب شكى نيست، براى متقين مايه هدايت و رستگارى است. متقين كسانيند كه ايمان به غيب دارند....

خروج امام زمان(ع) در آخرالزمان از امور غيبى است كه در مصادر اسلامى به آن اشاره صريح و بليغ شده است. لذا بر ما واجب است كه براى وارد شدن در جرگه مؤمنين به آن ايمان آوريم؛ زيرا حد فاصل بين جامعه مؤمنان كه به رسالتهاى الهى اعتقاد دارند و جوامع مادّى كه به اين گونه امور اعتقادى ندارند، همين ايمان به غيب و ماوراى طبيعت و شهود است.

به همين دليل، جماعتى از علماى شيعه و اهل سنت بر لزوم اعتقاد به خروج حضرت مهدى (ع) استدلال نموده اند كه به بعضى از سخنان آنان اشاره مى كنيم.

الف – نقل سخنان علماى شيعه

مرحوم شيخ صدوق (ره) بعد از بحث در باره وجوب اعتقاد و ايمان به قيام حضرت حجت (ع) و نقل روايات متعدد در اين موضوع و انطباق «ايمان به غيب» كه يكى از صفات متقين در سوره بقره شمرده شده، بر يكى از مصاديق بارزش، يعنى ايمان به ظهور حضرت مهدى (ع)، مى فرمايد:

و لا يكون الايمان صحيحاً من مؤمن الا من بعد علمه بحال من يومن به، كما قال الله تبارك و تعالي:« الا من شهد بالحق و هم يعلمون»[16] فلم يوجب لهم صحة ما يشهدون به الا من بعد علمهم. ثم كذلك لن ينفع ايمان من آمن بالمهدى القائم (ع) حتى يكون عارفاً بشأنه فى حال غيبته؛[17]

ايمان از شخص مؤمن به آن حضرت (ع) بدون علم به حال امام زمان (ع) صحيح نخواهد بود، همان گونه كه خداوند متعال مى فرمايد:« الا من شهد بالحق و هم يعلمون» مگر كسانى كه شهادت به حق دادند در حالى كه مى دانند، «گواهي» شهادت دهندگان به حق صحيح واقع نمى شود مگر بعد از اين علمشان. مسئله امام زمان (ع)؛ زيرا ايمان كسى كه به قضيه مهدويت اعتقاد دارد به او نفعى نمى رساند مگر در صورتى كه عارف به شأن آن حضرت (ع) در زمان غيبت باشد.

به همين سبب در روايات شيعه و سنى مشاهده مى كنيم كه منكر خروج مهدى (ع) كافر شمرده است. جابر بن عبدالله انصارى از پيامبر اسلام (ص) نقل مى كند كه فرمود:

من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد، و من انكر نزول عيسى فقد كفر و من انكر خروج الدجال فقد كفر. فأن جبرئيل (ع) اخبرنى بأنّ الله عزوجل يقول:« من لم يؤمن بالقدره و خيره و شره فليأخذ رباً غيري؛[18]

كسى كه منكر خروج مهدى است، به آنچه بر محمد (ص) نازل شده كافر گرديده است و كسى كه منكر نزول عيسى است كافر است. كسى كه منكر خروج دجال است كافر است. به راستى جبرئيل به من خبر داد كه خداوند متعال مى گويد: هر كس كه ايمان به قدر - چه خير آن و چه شرآن- نداشته باشد، بايد پروردگارى غير ازمن  را بر گزيند.

در روايتى از امام صادق (ع) در تفسير قول خداوند متعال:« الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون» مى خوانيم كه آن حضرت فرمود:

 متقين شيعيان على (ع) هستند و غيب نيز همان حجت غائب است، يعنى مهدى منتظر.[19]

در اين روايت امام صادق (ع) يكى از مصاديق غيب را كه همان خروج مهدى (ع) در آخرالزمان است بيان مى كند.

ب- نقل عبارات علماى اهل سنت

2. احمد بن محمد بن صديق مى گويد:

... فالايمان بخروجه واجب و اعتقاد ظهوره تصديقاً لخبر الرسول محتم لازب كما هو مدون فى عقائد اهل السنة والجماعة من سائر المذاهب و مقرر فى دفاتر علماء الامة على اختلاف طبقاتها و المراتب....؛[20]

ايمان به خروج مهدى واجب. و اعتقاد به ظهور او به جهت تصديق خبر پيامبر (ص) حتمى و ثابت است. همان گونه كه در عقايد اهل سنت وجماعت از جميع مذاهب اسلامى تدوين شده و نيز در دفاتر علماى امت با اختلاف طبقات ومراتب آنان تقرير گرديده است.

2. سفارينى حنبلى مى گويد:

.... فالايمان بخروج المهدى واجب كما مقرر عند اهل العلم و مدون فى عقائد اهل السنة و الجماعة؛[21]

ايمان به خروج مهدى واجب است، همان گونه كه نزد اهل علم تقرير يافته و در عقائد اهل سنت و جماعت تدوين شده است.

3. شيخ ناصر الدين البانى وهابى مى گويد:

 ان عقيدة خروج المهدى عقيدة ثابتة متواترة عنه (ص) يجب الايمان بها؛ لأنها من امور الغيب و الايمان بها من صفات المتقين كما قال ‌‌‌‌‍«الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب» و ان انكارها لا يصدر الا من جاهل مكابر. اسأل الله تعالى ان يتوفانا على الايمان بها و بكل ما صحّ فى الكتاب و السنة؛[22]

همانا عقيده به خروج مهدى، عقيده اى است ثابت و متواتر از پيامبر اكرم (ص) كه ايمان به آن واجب است؛ زيرا اين عقيده از امور غيب است كه ايمان به آن، در قرآن كريم از صفات پرهزگاران شمرده شده است. خداوند مى فرمايد: " اين كتاب، شك در آن نيست (و) راهنماى پر هيزكاران است. آن كسانى كه به جهان غيب ايمان آوردند " همانا، انكار اين عقيده، جز از فرد جاهل زورگو صادر نمى گردد. از خداوند متعال  مى طلبم كه ما را بر ايمان به اين عقيده و به هر امرى كه به طور صحيح از كتاب و سنت ثابت شده بميراند.

4. استاد عبدالمحسن بن حمد العباد وهابى مى گويد:

والتصديق بها دخل فى الايمان بأن محمداً رسول الله (ص)؛ لأن من الايمان به تصديقه فيما اخبره، و داخل فى الايمان بالغيب الذى امتدح الله المومنين به بقوله: الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين  الذين يومنون بالغيب؛[23]

تصديق و اعتقاد به قضيه مهدويت، داخل در ايمان به رسالت پيامبر اكرم (ص) است؛ زيرا از آثار ايمان به پيامبر(ص)  تصديق اوست در امورى كه به آنها خبر داده و نيز داخل در ايمان به غيبى است كه خداوند متعال مؤمنين را به جهت ايمان به آن مدح كرده است؛ آنجا كه مى فرمايد:« اين كتاب، شك در آن نيست (و) متقيان را هدايت مى كند؛ آنان كه به غيب ايمان دارند و... .»

3.اتفاق بر فراگير بودن دعوت و حكومت او

يكى ديگر از موارد اتفاق در قضيه مهدويت، اتفاق بر فراگير بودن دعوت و حكومت جهانى آن حضرت (ع) است. آيات و روايات بسيارى بر اين مسئله دلالت دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

الف- دولت جهانى در قرآن كريم

خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:

و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادى الصالحون؛[24]

ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتيم كه يقينا بندگان نيكوكار من زمين را وارث و متصرف خواهند شد.

و نيز در آيه ديگر مى فرمايد:

وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الارض؛ [25]

خداوند به كسانى كه از شما بندگان كه ( به خدا وحجت عصر) ايمان آوردند و نيكوكار گردند وعده فرموده است كه (درظهورامام زمان(ع) آنان را در زمين خلافت دهد.

و نيز در جاى ديگر مى فرمايد:

 هوالذى ارسل رسولا بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لوكره الكافرون؛[26]

اوخدايى است كه رسول خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا بر همه اديان جهان تسلط و برترى دهد.

ب- دولت جهانى درروايات

حاكم نيشابورى به سندش از ابن سعيد خدرى نقل مى كند كه رسول خدا (ص) فرمود:

تملأ الأرض  جوراَََ و ظلماَ فيخرج رجل من عترتى يملك الأرض سبعاَ اوتسعا فيملأ الارض قسطا و عدلا؛[27]

زمين پر از ستم و ظلم مى شود. در اين هنگام شخصى از عترتم خروج كرده مدت هفت يا نه روز مالك كل زمين خواهد شد و در آن هنگام زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد.

ونيز احمد بن حنبل به سندش از ابن سعيد خدرى نقل مى كند و كه رسول خدا (ص) فرمود:

لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلماً و عدواناً  قال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأها قسطا و عدلا كما ملئت ظلماً و عدواناً؛[28]

قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم وجور شود. سپس فرمود: در آن هنگام مردى از عترتم يا از اهل بيتم خروج كرده زمين را پر از داد و عدل  خواهد كرد كرد، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.

امام باقر (ع) فرمود:

 يملك القائم ثلاث مائة سنة و يزداد تسعا كما لبث اهل الكهف فى كهفهم؛ يملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جورا فيفتح الله له شرق الارض و غربها، و يقتل الناس حتى لا يبقى الا دين محمد، و يسير بسيرة سليمان بن داود و يدعوا الشمس و القمر فيجيبانه وتطوى له الارض و يوحى اليه فيعمل بالوحى بأمرالله؛[29]

امام قائم 309 سال صاحب زمين ميشود؛ همان مقدار كه اهل كهف در غارشان درنگ كردند. آن گاه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد؛ آن گونه كه پر از ظلم و جور شده است. پس خداوند براى او شرق و غرب عالم را فتح مى كند. او مردم را مى كشد تا تنها دين محمد (اسلام) بر روى زمين باقى بماند. او به سيره سليمان بن داوود عمل مى كند، خورشيد و ماه را مى خواند و آن دو نيز او را اجابت مى كنند. زمين براى او به چرخش در مى آيد و بر او وحى مى گردد و او نيز به امر خدا به وحى عمل مى كند.

4. اتفاق بر اين كه مهدى (ع) از اهل بيت پيامبر(ص) است

با ملاحظه رواياتى كه از طرق شيعه و سنى به دست ما رسيده است پى مى بريم كه يكى ديگر از موارد اتفاقى بين اين دو فرقه در قضيه مهدويت، اتفاق در اين است كه مهدى موعود از اهلبيت و ذريه رسول گرامى اسلام است. اينك به بعضى از روايات اين باب اشاره مى كنيم:

 روى سعيد بن مسيب قال: كنّا عند ام سلمة فتذاكرنا المهدى فقالت: سمعت رسول الله (ص) يقول: المهدى من عترتى من ولد فاطمة؛[30]

سعيد بن مسيب مى گويد: نزد ام سلمه بوديم كه سخن از مهدى به ميان آمد. ام سلمه فرمود: از رسول خدا شنيديم كه مى فرمود: مهدى از عترتم و از اولاد فاطمه است.

و نيز از ابو سعيد خدرى روايت شده كه رسول خدا فرمود:

 لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و عدوانا. قال ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما و عدوانا؛[31]

قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد. فرمود: سپس  مردى از عترتم يا از اهل بيتم قيام مى كندو زمين را پر از داد و عدل مى نمايد، همان گونه كه پر از ظلم وجور شده باشد.

امام باقر (ع)فرمود:

المهدى رجل من ولد فاطمه؛[32]

مهدى مردى از اولاد فاطمه است.

ترمذى به سند خود از پيامبر اكرم نقل كرده است:

يلى رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمي؛[33]

شخصى از اهل بيتم متولى كل زمين خواهد شد كه همنام من است.

5. اتفاق بر اين كه لقب او « مهدى » است

براى امام زمان (ع) القاب و عناوين متعددى در روايات ذكر شده است، ولى يكى از القابى كه مورد اتفاق بين شيعه و سنى است لقب « مهدي» است. اينك به بعضى از روايات اشاره مى كنيم:

1. حاكم نيشابورى به سند خود از ابى سعيد خدرى نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود:

 المهدى منا اهل البيت...؛[34]

مهدى از ما اهل بيت است... .

2. بخارى به سند خود از پيامبر(ص) نقل مى كند:

 المهدى حق و هو من ولد فاطمة؛[35]

مهدى حق است و او از اولاد فاطمه است.

3. مقدس شافعى به سند خود از پيامبر (ص) نقل مى كند كه:

يخرج المهدى، على رأسه غمامة، فيها ينادي: هذا المهدى خليفة رسول الله فاتبعوه؛[36]

مهدى خروج مى كند در حالى كه در بالاى سر او ابرى است، در ميان آن ابركسى ندا مى كند: اين مهدى خليفه خداست او را اطاعت نماييد.

6. اتفاق در برخى از اوصاف شخصى آن حضرت(ع):

در بعضى از صفات شخصى آن حضرت (ع) نيز بين علماى اسلام اتفاق است كه از آن جمله در روايات مى خوانيم:

1. حاكم نيشابورى در مستدرك وديگران از ابوسعيد خدرى روايت كرده اند كه پيامبر(ص) فرمود:

 المهدى منى، اجلى الجبهه. اقنى الأنف. يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً و يملك سبع سنين؛[37]

مهدى از من است. پيشانى آشكار. بينى بلند است. زمين را از داد و عدل پر مى كند، همان گونه كه از ظلم وجور پر شده است و در مدت هفت سال صاحب زمين مى شود.

ابن كثير در كتاب « النهاية» در شرح اين حديث مى گويد:

« اجلى الجبهة» از جلى است به معناى كنار رفتن موى جلو سر از پيشاني.« أقنى الأ نف» از« قني» به معنى بلندى بينى است با تيزى طرف آن و منحنى بودن وسطش.... انحناى در وسط بينى به حدى نيست كه سيماى او را مشوّه جلوه دهد.

 7. اتفاق بر برخى از علائم ظهور

در باره با قيام و ظهور امام زمان (ع) در روايات فريقين به علائمى اشاره شده كه بعضى از آن علائم مورد اتفاق شيعه و سنى است كه به دو نمونه از آنها اشاره مى شود:

الف- برپايى دولت اسلامي

از روايات اسلامى استفاده مى شود كه قبل از قيام حضرت مهدى (ع ) حكومتى اسلامى برپا خواهد شد كه در واقع زمينه ساز قيام حضرت مهدى (ع ) است.

1. ابن ماجه به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود:

يخرج قوم من المشرق يوطئون للمهدى سلطانه؛[38]

قومى از جانب مشرق زمين خروج مى كند و زمينه ساز سلطنت و حكومت مهدى خواهد شد.

2. احمد بن حنبل به سند خود از ثوبان نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:

 اذا رأيتم الرايات السود قد اقبلت من خراسان فاتوها ولو حبواً على الثلج؛[39]

هر گاه پرچم هاى سياه را مشاهده نموديد كه از جانب خراسان به حركت درآمده اند، آنها را همراهى كنيد ولو با زانوها بر روى برف.

3. پيامبر اكرم(ص) فرمود:

 يخرج ناس من المشرق. فيوطئون للمهدي؛[40]

جماعتى از مشرق قيام كرده و زمينه ساز ظهور مهدى خواهند شد.

4. و نيز پيامبر اكرم(ص) فرمود:

 تجيء الرايات السود من قبل المشرق كأن قلوبهم زبر الحديد، فمن سمع بهم فليأ تهم فيبايعهم ولو حبواً على الثلج؛[41]

پرچم هاى سياه از جانب مشرق خواهد آمد. گويا دل هاى آنان پاره هاى آهن است. پس هر كس كه از آنها مطلع شود بايد نزد آنها بيايد و با آنها بيعت كند؛ ولو با زانو روى برف.

ب- برپايى دولت مخالف

يكى ديگر از علائم ظهور كه مورد اتفاق فريقين است، برپايى دولتى قبل از قيام امام زمان (ع ) در بلاد شام است كه رهبرى آن را فردى از بنى اميه به نام  سفيان به عهده دارد. روايات در اين باب از طريق شيعه و سنى به حد استفاضه رسيده است و نيز صحاح شش گانه اهل سنت بر اين امر تاكيد دارند كه لشكر سفيانى به طرف مكه حركت مى كند تا نهضت و قيام امام مهدى (ع ) را در هم بكوبد؛ زيرا از سيطره حضرت (ع) بر شهرهاى حجاز مطلع مى شود. در بين راه به منطقه بيداء كه مى رسد، اوو لشكرش به زمين فروخواهند رفت.

1. مسلم به سند خود از عايشه نقل مى كند كه رسول خدا فرمود:

 سيعوذ بهذا البيت - يعنى مكة-  قوم ليست لهم منعة و لا عدة، يبعث اليهم جيش حتى اذا كانوا ببيداء من الارض خسف بهم؛[42]

به زودى جماعتى به مكه پناه مى برند كه براى آنان حفاظ و امكانات نيست و از طرف ديگر لشكرى به سوى آنها فرستاده مى شود.هنگامى كه آن لشكر به سرزمين بيداء رسيد، به زمين فرو مى روند.

2. نعمانى به سند خود از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه فرمود:

 للقائم خمس علامات: السفياني...؛[43]

براى قائم پنج علامت است، يكى از آنها خروج سفيانى است... .

 3.على بن محمد سمرى توقيعى را از امام زمان نقل فرموده كه با آن غيبت صغرى به اتمام رسيده است، آن حضرت در آن توقيع مى فرمايد:

 فمن ادعى المشاهدة قبل الخروج السفياني. و الصيحة فهو كذاب مفتر؛[44]

پس هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادعاى مشاهده امام زمان كند، او دروغگو و افترا زننده است.

4. نعمانى به سند خود از امام باقر (ع ) نقل كرده كه فرمود:

... و يبعث السفيانى بعثا الى المدينة فينفى المهدى منها الى مكة. فيبلغ امير جيش السفيانى ان المهدى قد خرج الى المكة. فيبعث جيشاً على اثره فلا يدركه حتى يدخل مكة خائفا يترقب على سنة موسى بن عمران. قال: و ينزل امير جيش السفيانى البيداء. فينادى مناد من السماء: يا بيداء ابيدى القوم، فيخسف بهم، فلا يفلت منهم الا ثلاثه....؛[45]

و سفيانى لشكرى را به سوى مدينه مى فرستند. حضرت مهدى (ع )از مدينه به سوى مكه كوچ مى كند. خبر به امير لشكر سفيانى مى رسد كه مهدى به سوى مكه حركت كرده است. لذا او لشكرى را به دنبال حضرت به طرف مكه مى فرستد، ولى به حضرت نمى رسند مگر هنگامى كه به مكه رسيده است در حالى كه خائف و مراقب است همانند موسى بن عمران ( كه وارد مدين شد).آن گاه امام باقر(ع) فرمود: وامير لشكر سفيانى وارد بر سرزمين بيداء مى شود ومنادى از آسمان ندا مى دهد: اى سرزمين بيداء، اين قوم را در خود فرو بر! آن قوم در آن سرزمين زير و رو خواهند شد و به جز از سه نفر، كسى كه از آنها  نجات نخواهد يافت.

8. اتفاق بر اقتداى حضرت عيسى به آن حضرت (ع)

روايات اسلامى بر اين امر اتفاق دارند كه هنگام خروج حضرت مهدى (ع ) حضرت عيسى (ع) نيز از آسمان نزول مى كند و در نماز به امام زمان (ع) در نماز اقتدا خواهد نمود. اينك به برخى از روايات باب اشاره مى نماييم:

1. مسلم در صحيح با سند خود از جابربن عبدالله انصارى نقل مى كند كه: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود:

لا تزال طائفة من امتى على الحق ظاهرين الى يوم القيامة. قال: فينزل عيسى بن مريم فيقول اميرهم: تعال صل لنا فيقول: لا ان بعضكم على بعض امراء تكرمة الله هذه الامة؛ [46]

دائماً طايفه اى از امتم بر حق و ظاهرند تا روز قيامت. سپس فرمود: عيسى بن مريم از آسمان فرود آمده، امير آنها به حضرت عيسى مى گويد: پيش آ و براى ما امامت كن. او در جواب مى گويد: خير، به راستى بعضى از شما بر بعضى ديگر امير است به جهت اكرام خدا براين امت.

از اين حديث استفاده مى شود كه هنگام نزول حضرت عيسى (ع)، امام زمان (ع) از او مى خواهد كه بر اين امت، امامت جماعت كند. او نيز اين تقاضا را به جهت احترام گذاشتن بر حضرت (ع) و امت اسلامى نمى پذيرد و امر امامت جماعت را به امام زمان (ع) وا گذار مى كند.

2. بخارى به سند خود از ابى هريره نقل مى كند كه رسول خدا (ص) فرمود:

كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم؛[47]

چگونه ايد زمانى كه فرزند مريم فرود آمده در حالى كه امام شما از ميان شما امت اسلامى است؟

3.امام باقر(ع) فرمود:

القائم منصور بالرعب، مويد بالنصر، تطوى له الارض. و تظهر له الكنوز، و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب. و يظهر الله عزوجل به دينه و لو كره المشركون. فلا يبقى من الارض خراب الا عمر، و ينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه؛[48]

قائم به توسط ترس يارى مى شود وبه نصرت تاييد مى گردد. زمين براى اوخواهد چرخيد و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عز وجل به واسطه او دينش را ظاهر مى كند، هر چند مشركان  به آن كراهت داشته باشند. پس روى زمين جاى خرابى نيست مگر آن كه آباد شود. و روح الله عيسى بن مريم نزول مى كند و پشت سر او اقامه نماز خواهد كرد.

4. ابن سعيد خدرى از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه فرمود:

منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه؛[49]

از ماست آن كسى كه عيسى بن مريم به او اقتدا مى كند و نماز مى گزارد.

9. اتفاق بر اصلاح امر او در يك شب

روايات اسلامى بر اين امر اتفاق كرده اند كه خداوند متعال امر فرج آن حضرت (ع) را در يك شب اصلاح خواهد كرد، همان گونه كه امر حضرت موسى را يك شبه اصلاح كرد و او را به نبوت رسانيد. اينك به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:

1. احمد بن حنبل به سند خود از رسول خدا (ص) نقل مى كند كه فرمود:

المهدى منّا اهل البيت. يصلحه الله فى ليلة؛[50]

مهدى از ما اهل بيت است. خداوند امر فرج او را در يك شب اصلاح خواهد كرد.

2. شيخ صدوق (ره) به سند خود از امام حسين (ع) نقل مى كند:

فى التاسع من ولدى سنّة من يوسف و سنّة من موسى بن عمران -عليهما السلام- و هو قائمنا اهل البيت. يصلح الله تبارك و تعالى امره فى ليلة واحدة؛[51]

در نهمين فرد از اولاد من سنتى از يوسف و سنتى از موسى بن عمران -عليهما السلام- وجود دارند و او قائم از ما اهل بيت است. خداوند تبارك و تعالى امر او را در يك شب اصلاح خواهد كرد.

3. و نيز شيخ صدوق (ره) به سند خوداز اميرالمومنين، على بن ابى طالب (ع) نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:

المهدى منا اهل البيت يصلح الله له امره فى ليلة؛[52]

مهدى از ما اهل بيت است كه خداوند امر او را در يك شب اصلاح خواهد نمود.

10. اتفاق بر بيعت كردن با بين ركن و مقام

از جمله موارد اتفاقى بين امت اسلام در قضيه مهدويت، اتفاق بر اين نكته است كه با آن حضرت (ع) هنگام ظهورش بين ركن و مقام بيعت خواهد شد. به بعضى از روايات اين باب اشاره مى كنيم:

1. مقدس شافعى به سند خود از حذيفة بن يمان روايت كرده كه پيامبر (ص) در قصه حضرت مهدى (ع) فرمود:

يبايع له الناس بين الركن و المقام، يردالله به الدين و يفتح له فتوح، فلا يبقى على وجه الارض الا من يقول: لا اله الاالله؛[53]

مردم با او بين ركن و مقام بيعت مى كنند. خداوند به سبب او دين را به جايگاه اصلى خود بر مى گرداند و براى او فتوحاتى انجام خواهد داد. پس بر روى زمين كسى باقى نمى ماند مگر آنكه قائل به لا اله الاالله مى شود.

2. پيامبر اكرم (ص) در حديثى فرمود:

.... و الله يا بنى هلال مهدى هذه الامة الذى يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا والله انّى لأعرف جميع من يبايعه بين الركن و المقام واعرف اسماء الجميع و قبائلهم؛[54]

به خدا سوگند، اى فرزندان هلال، مهدى اين امت كسى است كه زمين را پر از عدل وداد خواهد كرد، آن گونه كه پر از ظلم و جور شده است. به خدا سوگند، تمام كسانى را كه با او بين ركن و مقام بيعت مى كنند مى شناسم ونامهاى تمام آنها و قبايل آنها را مى دانم.

11.      اتفاق بر اينكه عالم را پر از عدل و داد مى كند

احاديث بسيارى در متون اسلامى شيعى و سنى به اين امر اتفاق دارند كه امام زمان، حضرت مهدى (ع) بعد از ظهورخود زمين را پر از عدل وداد خواهد كرد،همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است. اينك به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم:

1. ابو سعيد خدرى از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود:

لا تقوم الساعة حتى تمليء الارض ظلماً و عدواناً. قال: ثم يخرج رجل من عترتى او من اهل بيتى يملأ ها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً وعدواناً؛[55]

قيامت بر پا نمى شود تا اينكه زمين پر از ظلم و ستم گردد. سپس فرمود: آن گاه شخصى از عترتم يا از اهل بيتم (ترديد از راوى است) خروج كرده، زمين را از داد و عدل پر خواهد كرد، همان گونه كه ازظلم و ستم پر شده است.

2. مجلسى (ره) در بحارالانوار از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده كه فرمود:

لتملأنّ الأرض ظلما و عدوانا. ثم ليخرجنّ من اهل بيتى او قال من عترتى، من يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً؛[56]

به راستى زمين پر از ظلم و جور خواهد شد، آن گاه شخصى از اهل بيتم- يا فرمود: از عترتم- خروج مى كند كسى كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.

3. ابو داود به سند خود از امام علي(ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) فرمود:

 لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتى يملأها عدلاً كما ملئت جوراً؛[57]

اگر از عمر زمين بيش از يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى را از اهل بيتم را برمى انگيزاند تا زمين را پر از عدل كند آن گونه كه پر از جور شده است.

4. شيخ طوسى (ره) در حديثى طولانى به سند خود از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود:

يظهر صاحبنا و هو من صلب هذا - و اومأ بيده الى موسى بن جعفر(ع)- و يملأها عدلاً، كما ملئت جوراً و ظلماً؛[58]

صاحب ما ظهور مى كند در حالى كه از نسل اين است - حضرت (ع) به دست مبارك خود به حضرت موسى بن جعفر(ع) - آنگاه زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه پر از جور و ظلم شده است.

12. اتفاق بر توسعه اقتصادى در عصر ظهور

با مراجعه به روايات فريقين در مى يابيم كه در عصر ظهور امام زمان (ع)، توسعه و رفاه اقتصادى مطلوبى ايجاد خوا هد شد؛ به حدى كه بشر مانند آن را در طول تاريخ كره زمين به خود نديده است. و اين به بركت حكومت عدل توحيدى امام زمان (ع) است. از اين روايات استفاده مى شود كه گناه موجب فقر و فلاكت و در مقابل، عدالت و رستگارى و اطاعت از دستورهاى خدا و پياده كردن فرمانهاى الهى در روى زمين و اينكه هيچ كس در جهان گناه نكند، و از طرفى ديگر، دعاى حضرت و حضور حجت خدا در ميان مردم، سبب وسعت بركت بر روى زمين خواهد شد. اكنون به برخى از روايات اشاره مى كنيم:

1. ابو سعيد خدرى از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمود:

تنعم امتى فى زمن المهدى نعمة لم ينعموا مثلها قط، ترسل السماء عليهم مدراراً، و لا تدع الأرض شيئا من النبات الا اخرجته و المال كدوس. يقوم الرجل فيقول: يا مهدى اعطني. فيقول: خذ؛[59]

امتم در زمان ظهور مهدى متنعم به نعمتى مى شوند كه هرگز از مانند آن را بر خوددارنشده بودند. آسمان براى آنها آب فراوان خواهد فرستاد و زمين از هيچ گياهى براى آنان فروگذار نخواهد كرد. اموال متراكمى شود.(مثلاً) شخصى بر مى خيزد به آن حضرت (ع) عرض مى كند: اى مهدى به من عنايت كن. حضرت(ع) نيز به او مى فرمايد: بگير.

2. جابر بن  عبدالله  انصارى از رسول خدا(ص) نقل مى كند  كه فرمود:

يخرج فى آخر الزمان خليفة، يعطى المال بغير عدد؛[60]

در آخرالزمان خليفه اى خروج خواهد كرد كه بدون شمارش به مردم مال اعطا مى كند.

3. بخارى به سند خود از ابى موسى نقل مى كند كه پيامبر (ص) فرمود:

لياتين على الناس  زمان يطوف الرجل فيه بالصدقة من الذهب، ثم لا يجد احدا ياخذها؛[61]

به طور حتم بر مردم زمانى خواهد آمد كه شخص مالدار صدقه اى از طلا را به دست گرفته، بين مردم مى گردد تا مستحقى را پيدا كند به او بدهد ولى كسى را پيدا نمى كند كه صدقه را از اوبگيرد.

4. مسلم به سند خود از ابى هريره نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:

والله لينزلنّ ابن مريم... ليدعون الى المال فلا يقبله احد؛[62]

به خدا سوگند كه فرزند مريم از آسمان پايين آمده...، مردم به مال دعوت مى شوند. ولى هيچ كس آن را قبول نمى كند.

5. شيخ صدوق به سند خود از مفضل بن عمر چنين نقل كرده است كه از امام صادق (ع) شنيدم كه مى فرمود:

انّ قائمنا اذا اقام اشرقت الارض بنورربها... و تظهر الارض كنوزها حتى يراها الناس على وجهها و يطلب الرجل منكم من يصله بماله و ياخذ منه زكاته، فلا يجد احداً يقبل منه ذلك. استغنى الناس بما رزقهم الله من فضله؛[63]

به راستى قائم ما هنگامى كه  قيام كند، زمين به نور پروردگارش نور افشان خواهد شد... و زمين گنجهاى خود را ظاهرمى كند مردم آنها را بر روى زمين خواهند ديد. شخصى از شما دنبال كسى مى گردد كه به او صله كرده، زكات مالش را از او بپذيرد، ولى هيچ كس را نمى يابد كه آن مال را از او قبول كند؛ زيرا خداوند متعال مردم را به آنچه به آنها روزى داده  بى نياز كرده است.

قضيه مهدويت و مؤلفان فريقين

بسيارى از علماى شيعه و سنى به طور مستقل درباره قضيه مهدويت، درگذشته و حال، تأليفاتى  گرانسنگ را از خود به جاى گذاسته اند كه در اين مقاله به نام برخى از آنها اشاره مى كنيم:

الف- تأليفات اهل سنت

1. عباد بن يعقوب رواجنى، متوفاى (250 ق) صاحب كتاب  اخبار المهدي.[64]

2. ابو بكربن ابى خيثمه، متوفاى ( 279ق). سهيلى مى گويد: احاديث وارد در امر مهدى (ع) بسيار است و ابوبكربن ابى خيثمه آن را در كتابى جمع نموده است.[65]

3.ابوالحسين احمد بن جعفر منادى متوفاى ( 336ق). ابن حجر در شرح احاديث دوازده خليفه، به نقل از ابى الجوزى در كتاب كشف المشكل مى گويد:

ابن المنادى اين مطلب را در كتابى كه درباره  حضرت مهدى (ع) نوشته آورده است.[66]

4. ابو نعيم احمد بن عبدالله اصفهانى، متوفاى (430 ق) صاحب كتاب گرانسنگ كتاب المهدي.[67]

5. محمد بن يوسف گنجى شافعى متوفاى (658ق) صاحب كتاب البيان باخبار صاحب الزمان.

6. يوسف بن يحيى سلمى شافعى متوفاى ( 685ق) صاحب كتاب  عقد الدرر فى اخبار المهدى المنتظر.

7. ابن قيم جوزيه، (متوفاى 751ق) صاحب كتاب  المهدي.

8. ابن كثير قرشى، (متوفاى 774 ق) صاحب كتاب مستقل در احاديث حضرت مهدي(ع).[68]

9. شمس الدين محمد بن عبدالرحم سخاوى، (متوفاى 902 ق) صاحب كتاب ارتقاء الغرف.

10. جلال الدين سيوطى، (متوفاى 911ق) صاحب كتاب العرف الوردى من اخبار المهدي.

11. ابن كمال پاشا حنفى، (متوفاى 94 ق) صاحب كتاب تلخيص البيان فى علامات مهدى آخر الزمان.

12. محمد بن طولون دمشقى، (متوفاى  953ق) صاحب كتاب المهدى الى ماورد فى المهدي.

13. احمد بن حجر هيثمى مكى، (متوفاى 974ق) صاحب كتاب القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر.

14. على بن حسام الدين متقى هندى، (متوفاى 975ق) صاحب كتاب البرهان فى علامات آخر الزمان.

15. ملا على بن سلطان قارى حنفى، (متوفاى 1014ق) صاحب كتاب المهدى من آل الرسول (ص).

16. مرعى بن يوسف كرمى مقدسى حنبلى، (متوفاى 1033ق) صاحب كتاب  فرائد الفكر فى الامام المهدى المنتظر(ع).

17. محمد بن اسماعيل امير صنعانى، (متوفاى 1182ق) صديق حسن خان مى گويد:

سيد علامه، بدرالمله، منير محمد بن اسماعيل امير صنعانى يماني؛ او احاديثى را كه دلالت بر خروج مهدى دارد در مجموعه اى جمع كرده؛ آن مهدى كه از آل محمد (ص) است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود.[69]

18. قاضى محمد بن على شوكانى، (متوفاى 1250ق)، صاحب كتاب التوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى المنتظر و الدجال و المسيح.[70]

19. شهاب الدين احمد بن احمد بن اسماعيل حلوانى شافعى، (متوفاى 1308ق) صاحب كتاب القطر الشهدى فى اوصاف المهدي.

20. محمد بن محمد بن احمد الحسينى البليسى، صاحب كتاب العطر الوردى فى شرح القطر الشهدى فى اوصاف المهدي.

21. ابو العلاء ادريس بن محمد بن ادريس حسينى عراقى، صاحب كتاب تاليف فى المهدي.

22. شيخ مصطفى البكرى، صاحب كتاب الهدايه النديه للأمه المهديه.

23. محمد بن عبدالعزيز بن مانع، صاحب كتاب تحديق النظر فى اخبار الامام المنتظر.

24. شيخ ولايت الله صادقپورى هندى، صاحب كتاب الاربعين فى اخبار المهديين.

25. حنيف الدين عبدالرحمن المرشدى، صاحب كتاب تلخيص البيان فى علامات مهدى آخرالزمان.

26. رشيد راشد تاذفى حلبى، صاحب كتاب تنوير الرجال فى ظهور المهدى والدجال.

27. احمد بن محمد بن صديق، صاحب كتاب ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون.

28. عبدالمحسن بن حمد العباد، نائب رئيس دانشگاه اسلامى در مدينه منوره، صاحب كتاب  عقيده اهل السنه والاثر فى المهدى المنتظر.

او در كتاب خود مى نويسد:

كما اعتنى علماء هذه الامة بجميع الاحاديث الواردة عن نبيبهم - صلى الله عليه و سلم- تاليفاً و شرحاً كان لاحاديث المتعلقة  بامر المهدى قسطها الكبير من هذه العناية، فمنهم من ادرجها ضمن المولفات العامة، كما فى السنن و المسانيد و غيرها ومنهم من افردها بالتاليف... كل ذلك حصل منهم - رحمهم الله و جزاهم خيراً- حماية لهذا الدين و قياما بما يجب من النصح للمسلمين؛[71]

همان گونه كه علماى اين امت برجمع احاديث وارده از پيامبرشان (ص) و تاليف و شرح آنها اهميت فراوانى داده اند.احاديث متعلق به امر مهدى نيز قسمت بسيارى از اين مولفات را در بر گرفته است. لذا عده اى از علما اين احاديث را ضمن تاليفات عمومى خود، همانند سنن و مسانيد و غير اينها آورده اند، و عده اى ديگرنيز براى احاديث مهدى تاليفى مستقل انجام داده اند. تمام اين كار ها - خداوند آنها را رحمت كند و جزاى خير دهد- به جهت حمايت از اين دين. و قيام و عمل به تكليف واجب نصيحت وارشاد مسلمانان بوده است.

رد علماى اهل سنت بر منكران مهدويت

شمار اندكى از علماى اهل سنت در صدد تشكيك در قضيه مهدويت برآمده اند ومطالبى نيز در اين باره در كتاب مستقل يا در ضمن مباحث ديگر متذكر شده اند.ولى خوشبختانه بقيه علماى اهل سنت با آن بيدارى و شعورى كه داشته اند در مقابل آنان ايستاده و شديدا با بحث و سخنرانى و تاليف كتاب به شبهات آنها پاسخ گفته اند. هم اينك به برخى از كسانى كه در رد منكران قضيه مهدويت كتاب مستقل تاليف كرده اند اشاره مى كنيم:

1. ابوالفيض سيد احمد بن محمد بن صديق غمارى شافعى ازهرى مغربي.( متوفاي1380ق) صاحب كتاب  ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون، چاپ دمشق.

2. شيخ محمود بن عبدالله تويجرى از استادان دانشگاه اسلامى در مدينه منوره، صاحب كتاب  الاحتجاج بالاثر على من انكر المهدى المنتظر، در رد شيخ ابن محمود، قاضى قطر.

3. شيخ عبدالله سبيتى عراقى، صاحب كتاب الى مشيخه الازهر، در رد كتاب المهدية فى الاسلام،از سعد محمد حسن كه از منكران مهدويت است.

4. محمد بن عبدالعزيز بن مانع،(متوفاي1385ق) صاحب كتاب تحديدالنظر فى اخبار الامام المنتظر، در اثبات امام مهدى (ع) و ظهورش و رد ابن خلدون.

5. كتاب الجزم لفصل ابن حزم، در رد ابن حزم اندلسى كه بخشى از كتاب خود الفصل فى الملل والاهواء و النحل را به انكار و تكذيب احاديث مربوط  به امام زمان (ع) اختصاص داده است.

6. عبدالمحسن بن حمدالعباد، استاد دانشگاه مدينه منوره و عضو هيأت علمى آن دانشگاه، صاحب كتاب الرد على من كذّب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى، در رد كتاب لا مهدى ينتظر بعد الرسول سيد البشر،از شيخ آل محمود قطري.

7. ابوالعباس بن عبدالمومن مغربى، صاحب كتاب الوهم المكنون فى الرد على ابن خلدون.

ب‌-تأليفات علماى شيعه قبل از ولادت حضرت مهدى (ع)

1. كتاب الملاحم، از اسماعيل بن مهران سكونى، كوفى ثقه، از اصحاب امام رضا(ع).[72]

2. كتاب ما سئل عن الصادق (ع) من الملاحم،ازعلى بن يقطين بغدادى، ثقه، جليل، فانى سال 182. [73]

3. كتاب الملاحم، از ابراهيم بن حكم فزازى كه فضل بن شاذان از او روايت مى كند.[74]

4. كتاب الملاحم، از احمد بن ميثم، فقيه كوفى، ثقه.[75]

5. كتاب الملاحم، از حسن بن على بن فضال كوفى، از خواص اصحاب امام رضا(ع).[76]

6. كتاب الملاحم، از حسين بن سعيد بن حماد اهوازى، ثقه، عالم، ازاصحاب امام رضا(ع).[77]

7. كتاب الغيبه، از ابى الفضل عباش بن هشام ناشرى اسدى، ثقه، جليل فانى سال219 يا220ق.[78]

8. كتاب الملاحم، از ابى محمد بن ابى عمير ازدى بغدادى، كه مشايخ ثقات بر توثيق اواجماع دارند، فانى سال217ق.[79]

9. كتاب القائم،از ابى الحسن على بن مهزياراهوازى كه ازامام رضا وامام جواد(ع) روايت مى كند.[80]

10. كتاب الغيبة، ازابى اسحاق ابراهيم بن صالح انماطى كوفى اسدى، ثقه و از اصحاب امام كاظم و امام رضا و امام جواد (ع) كه تنها كتاب باقى مانده از او همين كتاب است.[81]

11. كتاب الملاحم، ازابى جعفر محمد بن عبدالله كرخى كه برخى ازاو روايت مى كند.[82]

12. كتاب الحجة، ازفضل بن شاذان ازدى، ثقه، جليل القدر،ازاصحاب امام رضا، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى (ع) متوفاى سال260ق.[83]

11.  كتاب القائم، از فضل بن شاذان.[84]

12.  كتاب الملاحم، از فضل بن شاذان. [85]

15. كتاب صاحب الزمان، از محمد بن حسن بن جمهور بصرى از راويان از امام رضا (ع).[86]

16. از ايشان كتاب ديگرى در قضيه مهدويت به نام  وقت خروج القائم ثبت شده است.[87]

پس از ولادت امام زمان (ع) نيز تا كنون كتابهاى بسيارى در فرهنگ دين درباب مهدويت نگاشته شده است كه از شمار و حوصله اين مقاله بيرون است و نيازمند كتاب شناسى تفصيلى و گسترده است.



[1]. حجرات(49):10.

[2]. انفال (8): 46.

[3]. آل عمران(3): 103.

[4]. رجوع شود به: بحث خبر متواتر، حلقات شهيد صدر (ره).

[5]. بحث حول المهدى، ص 63- 64.

[6]. عقائد الاماميه، ص 77.

[7]. فتح البارى، ج5. ص 362.

[8]. ابراز الوهم المكنون، ص 4، به نقل از رسالة التوضيح شوكاني.

[9]. صواعق المحرقه، ج2، ص 211.

[10]. فيض القدير، ذيل حديث 9245.

[11]. شرح مقاصد، ج 2 ص 62.

[12]. اخبار الدول و آثارالاول، ج 1. ص 463.

[13]. تحفه الاحوذى بشرح جامع الترمذى، از مباركفورى، شرح حديث 2331.

[14]. التاج الجامع للاصول، ج 5، ص310.

[15] . بقره (2) آيه 1-3.

[16] . زخرف( 43):آيه 86.

[17]. كمال الدين، ج 1، ص19.

[18]. فرائد السمطين، ج 2، ص 234، باب 61؛ الحاوى للفتاوى، ج 2،ص 83؛ الاذاعه، ص 137؛ عقدالدرر، ص 157.

[19].  كمال الدين،ج 2،ص 34.

[20]. ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون، ص 433- 436.

[22]. الاذاعة، ص 146.

[22].مجله التمدن الاسلامي. شماره 22. ص 643، چاپ دمشق.

[23].  مجله الجماعه الاسلاميه، سال نخست، شماره 3،ذيقعده 1388، چاپ حجاز.

[24]. انبيا،(21) :آيه 105.

[25]. نور،( 24): آيه 55.

[26]..توبه.(9): آيه 33.

[27]. مستدرك حاكم،ج 4، ص 558؛ مسند احمد،ج 3،ص 38.

[28]. مسند احمد،ج3،ص 17؛ سنن ابى داود،ج 4،ص 152.

[29]. بحارالانوار،ج 52، ص 390، باب 27، حديث 212؛ اثبات الهداة،ج3، ص584.

[30]. سنن ابن ماجة، ج 2.حديث 4086؛ تاريخ بخا رى، ج3،ص346.

[31]. مسند احمد،ج 3،ص36،؛مسند ابى يعلى،ج 2.ص274،حديث 987؛  صحيح ابن حبان، ج 8، ص290-291، حديث 6874،حدبث6874؛ مستدرك حاكم.ج4،ص557.

[32]. بحارالانوار،ج 51،ص43، حديث 32.

[33]. جامع ترمذي.ج4،ص505؛ مسند احمد،ج 1،ص 376.

[34].  مستدرك حاكم.ج4،ص557.

[35] . تاريخ بخاري.ج3،ص346؛ سنن ابى داود،ج4،ص107، حديث 4284؛االغيبة، شيخ طوسى (ره)، ص 114؛ سنن ابن ماجه،ج 2،ص1368، حديث 4086.

[36].. عقد الدرر، ص 135 باب 6؛ بحارالانوار،ج 51،ج81؛ العطرالوردى،ص 54.

[37] . مستدرك حاكم، ج4، ص57؛  سنن ابى داود ج4، ص106؛ كشف الغمه ج3، ص227؛  اثبات الهداة ج3، ص600؛ غايه المرام باب 141،حديث 47؛  بحارالانوار ج51، ص90 ،حديث 39.

[38] . سنن ابن ماجه. ج2، حديث 4088؛ مجمع الزوائد، ج7، ص318؛  كنزالعمال، ج14، حديث 38657.

[39]. مسند احمد، ج5، ص 227؛ مستدرك حاكم، ج4، ص 502؛ جامع الصغير، سيوطى، ج1، ص 100، حديث 468.

[40] . بحارالانوار،ج 51،ص87، باب 1 حديث 38؛ حليه الابرار،ج 2،ص709. باب 54، حديث 87. اثبات الهداه،ج3،ص 599، باب 32. حديث 59.

[41]. مسند احمد،ج5، ص277؛ مستدرك حاكم، ج4،ص502؛ جامع صغير سيوطى، ج 1، ص100، حديث 468 ؛ عقد الدرر ص 129، باب 5؛ بحارالانوار، ج 51، ص 84، باب 1.

[2]. صحيح مسلم،ج4، ص221، حديث 7.

[43]. غيبت نعمانى، ص 133.

[44]. احتجاج طبرسى،ج 5،ص7.

[45].. غيبت نعمانى، ص 149.

[46].. صحيح مسلم،ج 1،ص137.

[47]..  صحيح بخارى،ج4،ص205.

[48].. بحارالانوار،ج 52،ص191، حديث24.

[49]. . عقد ادرر، ص 25،باب 34؛ جامع الصغير،ج 2،ص 546؛ كنزالمال، حديث 38673.

[50]. . مسند احمد،ج 1،ص84؛  سنن ابن ماجه،ج2،ص1367، باب 34. حديث 4085.

[51]. . كمال الدين، ج 1، ص317، حديث 1.

[52] . كمال الدين،ج 1، ص152، باب 6، حديث 15.

[53] . عقد الدرر، ص 222، باب 9؛  فرائد الفكر، ص 9 باب 4.

[54]. كتاب سليم بن قيس، ص 103؛ غيبت نعمانى، ص 81، باب 4، حديث 10؛ اثبات الهداه،ج 1،ص512، باب 9.

[55]. مسند احمد،ج 3،ص36؛ مستدرك حاكم، ج4،ص557؛  صحيح ابن حبّان.ج 8،ص290.

[56]. بحارالانوار،ج 51، ص82، باب 1، حديث 22.

[57]. سنن ابى داود، 4ج،ص107؛ مسند احمد.ج1،ص99؛ مصنف اين ابى شيبه؛ باب 321.

[58]. غيبت طوسى (ره)، ص 28؛ اثبات الهداه، ج3،ص 241. باب 24.

[59]. . عقد الدرر، ص 144- 145. باب 7؛ القول مختصر، ص 5، باب 1 حديث 10؛ الاذاعه، ص 125؛  بحارالانوار،ج 51،ص83، كشف الغمه،ج3،ص263.

[60]. . صحيح مسلم، ج 4،ص4322. باب 18. حديث 2913؛  بحارالانوار، ج 28،ص18. باب 1. حديث 25.

[61]. . صحيح بخارى، .ج 2،ص114؛ صيح مسلم، ج 3،ص84؛ كنزالعمال، ج 14،ص 222 و38483. 

[62].. صحيح مسلم،ج 1،ص94.

[63]. . كما ل الدين.ج 330،ص16.

[64]. . المهدى المنتظر فى الاحاديث اصحيحة،از دكتر بستوى، ص 30.

[65]. . الروض الأنف، سهيلى،ج 1،ص60.

[66]. . فتح البارى، ج 13،ص312.

[67]. . المهدى المنتظر، از بستوى، ص 127.

[68] . البدايه و النهايه،ج 6،ص248.

[69]. الاذاعه، صديق حسن خان، ص 113.

[70]. الاذاعة،.ص 114.

[71]. عقيده اهل السنه والاثر فى المهدى المنتظر، ص 16.

[72]. رجال نجاشى، ص 26، فهرست طوسى (ره)، ص 11.

[73]. فهرست طوسى، ص 91، رقم 378.

[74]. رجال نجاشى، ص 15.

[75]. فهرست طوسى، ص 25و 26. رقم 67.

[76]. رجال نجاشى، ص 34، رقم 72

[77]. همان، ص 58، رقم 137، فهرست طوسى، ص 53، رقم 186

[78]. همان، ص 28، رقم 741

[79]. همان، ص 326 و 327. رقم 887.

[80]. همان، ص 253، رقم 664.

[81]. همان، ص 15، رقم 13، فهرست طوسى (ره)، ص 3 رقم 2.

[82]. همان، ص 350. رقم 942.

[83]. الذريعه، ج16،ص75و373.

[84]. همان،ج17،ص 1و3.

[85]. همان،ج 22،ص189و6634.

[86]. فهرست طوسى (ره)، ص 164، رقم 615.

[87]. الذريعه،ج 25،ص134.

 

علی از ولادت تا امامت
 


جابربن عبدالله انصاری که از یاران نزدیک پیامبر صلی الله علیه وآله و ازاصحاب خاص اوست می گوید:روزی از پیامبر(ص) در چگونگی ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سؤال کردم، حضرت که از سؤال من به وجد آمده بودند دوبار آه کشیدند و پس از آن فرمودند: همانا از مولودی سؤال کردی که پس از من بهترین موالید است و در ولادت شباهتی به مسیح دارد.خداوند من و علی را از یک نورخلق فرمود آن هم پانصد هزار سال قبل از آن که آدم را خلق نماید، هر دو ی ما مشغول تسبیح وتقدیس خداوند بودیم که خداوند متعال آدم را خلق نمود ومارا در صلب او قرار داد،من درپهلوی راست او قرار گرفتم و علی علیه السلام در پهلوی چپ او.سپس از صلب او به صلب های پاک ومطهر منتقل شدیم اوضاع به همین ترتیب بود تا اینکه خداوند متعال مرا از صلب پاک و . مطهرعبدالله بن عبدالمطلب خارج نمود و مرا مادری خوب عنایت فرمود به نام آمنه پس از آن علی را از صلبی پاک خارج نموداز صلب ابوطالب و برای او هم مادری پاک و مطهر به نام فاطمه بنت اسد در نظر گرفت . .
پیامبرصلی الله علیه وآله در ادامه فرمایششان به جابر ابن عبدالله انصاری فرمودند:پیش از آنی که نطفه ی علی علیه السلام منعقد شود،مردی بوده است عابد و زاهد و راهب. وی که «مثرم بن رعیب ابن الشیقتام» نام داشته مدت یکصد و نود سال عبادت خدا را کرده بود و بین مردم به عبادت مشهور شده بود. وی در تمام این مدت از خداوند متعال هیچ خواهشی نکرده بود تااینکه روزی از خداوند خواست تا خداوند یکی از اولیای خودش را به او نشان دهد. خداوند تبارک وتعالی در پاسخ به خواهش این مرد عابد و زاهد همان روزابوطالب را به سوی او فرستاد.
«مثرم» چون چشمش به ابوطالب افتاد به استقبال او رفت پیشانیش را بوسید و او را مقابل او نشانید و گفت:رحمت خداوند بر تو باد تو کیستی؟! ابوطالب فرمود: مردی از (تهامة) هستم. مثرم پرسید :از کدام تهامة؟ پاسخ شنید از (مکه). مثرم سؤال کرد:از کدام نسل؟ابوطالب پاسخ داد:از عبدمناف. مثرم پرسید:از کدام فرزندان (عبدمناف)؟ ابوطالب گفت از بنی هاشم.مثرم چون این پاسخ ها را شنید برخاست و به سمت ابو طالب رفت وبرای بار دوم پیشانی ابوطالب را بوسید و گفت:حمد وسپاس خدای را که حاجتم برآورده شد وپیش از آنکه بمیرم خداوند ولیّ خودش را به من نشان داد. مثرم پس از آنکه حمد وسپاس خداوند را به جای آورد به ابوطالب رو کرد و گفت: بشارت دهم تو را به اینکه خداوند علیّ اعلی مطلبی را به من الهام فرموده که بشارتی است برای تو!! ابوطالب از بشارت پرسید ومثرم اینگونه پاسخ گفت: از صلب تو پسری به دنیا خواهد آمد که ولی خداوند تبارک و تعالی است، او امام پرهیزکاران و جانشین رسول پروردگارعالمیان است،اگر او رادر ک کردی سلام مرا به او ابلاغ کن و به او بگو(مثرم) سلام شما را رسانید و بر و حدانیّت خداوندی که شریکی ندارد شهادت داد. به او بگو که مثرم شهادت می دهد به نبوت پیامبر و جانشینی و وصایت شما،بگو که مثرم شهادت میدهد به اینکه نبوت به محمد و وصایت شما ختم میشود .
چون کلام مثرم بدین جا رسید اشک از چشمان ابوطالب جاری شد وپرسید:اسم این مولود چیست؟ مثرم پاسخ گفت:نام او علی علیه السلام. ابو طالب رو به مثرم گفت:من نمی توانم گفته های تو را بپذیرم مگر اینکه برای من برهانی واضح وروشن بیاوری!!! مثرم گفت:بگو چه چیز می خواهی تا از خدا بخواهم در همین مکانی که نشسته ای برایت حاضر نماید تا به دین وسیله دلیلی برای تو آورده باشم!!! ابوطالب گفت:همین الآن برای من از بهشت غذا بیاور !!! راهب بلافاصله از خدا همان تقاضا را کرد که ابو طالب خواسته بود ،هنوز تقاضای راهب تمام نشده بود که طبقی از آسمان آمد،روی آن میوه هایی از بهشت قرارداشت. میوه هایی همچون رطب،انگور و انار. ابوطالب از این میوه های بهشتی تناول کرد و با خوشحالی وصف ناشدنی به خانه بازگشت و به فاطمه بنت اسد همان میوه های بهشتی داد و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای او بازگو کردبدین ترتیب نطفه علی بن ابی طالب با میوه هایی که از بهشت آمده بود منعقدشد .
بحار ج 35 ص 10 _ روایت 12

و در تمام مدتی که علی علیه السلام در صلب پدر قرار داشت آنگونه که پیامبر می فرمایند:در صورت ابوطالب علیه السلام نوری درخشش داشت که او رااز دیگر قریشیان متمایز می ساخت، هر گاه او و برادرش عبدالله یعنی پدرپیامبر صلی الله علیه و آله در جمعی از قریش می نشستند، نور و اُبُهّت صورت، این دو را از دیگران متمایز می ساخت. این نور و مهابت برای حیوانات هم مشهور بود به گونه ای که حیوانات می آمدند و به عبدالله و ابوطالب احترام می گزاشتند. صدای تسبیح و تقدیس محمد و علی از صلب پدرانشان به وضوح شنیده می شد. تا اینکه زمان تولد و حضور استثنایی فرا رسید، زمانیکه مثلش را کس ندیده و نخواهد دید .

  حکم انتصاب نماينده ولي فقيه درامور دانشجويان ايراني آسياواقيانوسيه
 

                                                           بسم الله الرحمن الرحیم   

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای محمدعلی نظام زاده جمعی از فرزندان عزیز ما در مناطقی از آسیا و اقیانوسیه سرگرم تحصیل علم و آماده سازی خود برای شركت در جهاد بزرگ سازندگی میهن عزیزند. یكی از نیازهای مهم این جوانان پاك نهاد كمك روحی و فكری به آنان در زمینه مسائل دینی و هدایتهای معنوی است و لذا باید رابطه با آنان به صورت منظم و مستحکم برقرار باشد.

با تقدیر فراوان از زحمات جناب حجت الاسلام آقای دعاگو، شما را به نمایندگی خود برای رابطه با آن دانشجویان منصوب می كنم و امیدوارم موفق باشید. لازم است این خدمت بزرگ، در چهارچوب اساسنامه ی دفتر نمایندگی در امور دانشجویان ایرانی خارج از كشور و در مجموعه ی آن دفتر انجام گیرد.

                                                                    سیدعلی خامنه ای     4/4/85

 
 
 
 
حق کپی محفوظ . 2007 © خانه فرهنگي دانشجويان ايراني در مالزي